در حال بارگذاری…
فصل 1 · قسمت 3
صدا
زیرنویس
عمه نسا به همراه گردنبندش راهی خانه شده است او بر سر گنجه اش می رود و شهاب هم به دنبالش در خانه می رود. عمه نسا به او می گوید چشم هایش را بندد و تا وقتی که نگفته چشم باز نکند و خودش لوح را بیرون می آورد تا چاره کار کند او روی لوح دست می کشد و آن را باز می کند…