صدا
زیرنویس
مهرداد صدای خود را ضبط می کند و دلایلی را که باعث همکاری او با سرویس های اطلاعاتی خارجی شده است را؛ توضیح می دهد. وحید دوباره در خیال خود در حال صحبت با آرزو است که مهسا او را می بیند و از او می پرسد که با چه کسی حرف میزده است. مهسا تصمیم می گیرد تا بچه ها را پیش پری بفرستد...
قسمت 1
مهسا به همراه همسرش مهرداد که یک نخبه در زمینه بیوشیمی است و دو فرزندش در فرانسه زندگی می کنند. یک روز صبح، مهرداد خانه را برای رفتن به محل کار ترک می کند و تا سه روز خبری از او نمیشود تا اینکه جسدش در کنار رودخانه پیدا میشود...
قسمت 2
پدر مهرداد پس از شنیدن خبر بازگشتن مهسا و فرزندانش به ایران، به خانه شیدا می رود تا با مهسا صحبت کند و به او می گوید که می خواهد بچه ها را به خانه خودش ببرد. پری مادربزرگ بچه ها، به همسرش می گوید که می خواهد حضانت نوه هایش را از مهسا بگیرد...
قسمت 3
سرهنگ ابراهیمی به سراغ مهسا میرود و به او می گوید که اگر درباره مهرداد به او اطلاعات دهد، به او کمک میکند تا بتواند حضانت فرزندانش را حفظ کند. روز دادگاه فرا می رسد و پری به این بهانه که مهسا از داروهای اعصاب و روان استفاده می کند، از قاضی می خواهد تا حضانت بچه ها را به او و همسرش دهد...
قسمت 4
سپهر به خاطر دوری از مادرش بیمار شدهاست، به همین دلیل پونه از پدربزرگش می خواهد تا آنها را به پیش مادرشان برگرداند. سلیمی با پری صحبت می کند و او را راضی می کند تا مهسا و بچه ها یکدیگر را ببیند...
قسمت 5
مهسا به خانه پری می رود تا بچه هایش ببیند. او از پری و سلیمی اجازه می خواهد تا بچه ها را به مدت یک هفته به شمال ببرد و به آن ها میگوید حاضر است حضانت بچه ها را به آنها واگذار کند. مهسا و بچه ها همراه وحید به شمال میروند تا شخصی به نام حسن زاده را ببینند...
قسمت 6
مهسا و وحید و بچه ها به شمال می رسند و شب را در یک هتل بومگردی سپری می کنند. فردای آن شب، مهسا و وحید به خانه حسن زاده می روند ولی متوجه میشوند که حسن زاده فوت کرده است...
قسمت 7
ابراهیمی به خانه سلیمی می رود تا درباره مهرداد از او بپرسد. مهسا به همراه باران برای عرض تسلیت به خانه حسن زاده می رود. سلیمی پس از سال ها میفهمد که دخترش بهاره زنده است و این موضوع را به پری می گوید...
قسمت 8
مهسا به همراه وحید و بچه هایش به مِلک ملکاوان میروند و با شنیدن صداهای ترسناک، پا به فرار میگذارند که در راه برگشت ناگهان ماشین خاموش میشود و آن ها مجبور میشوند به ملکاوان برگردند...
قسمت 9
پونه، پنهانی از مادرش به مهمانی و گشت و گذار با سعید و رفقایش می رود و حالش به خاطر مصرف مواد بد میشود. ابراهیمی با وحید ملاقات می کند و به او می گوید که همه چیز را درباره او و کارهایش می داند...
قسمت 10
پری اصرار دارد به دیدن بهاره برود ولی همسرش با او مخالفت می کند و فکر می کند الان زمان مناسبی برای مواجه شدن با بهاره نیست. حمید، همسر باران که پلیس است، مشغول بررسی پرونده قتل های رخ داده در ملکاوان است و فکر می کند موجودی که مردم می گویند در ملکاوان است، یک قاتل سریالی فراری است....
قسمت 11
مهسا به سراغ همسر حسن زاده می رود تا شاید از طریق او بتواند با پسر حسن زاده تماس بگیرد. حمید از باران می خواهد تا به همراه مهسا به ملکاوان بیاید و اتفاقاتی که در این ملک افتاده است را برای مهسا توضیح می دهد....
قسمت 12
مهسا یک پیام صوتی برای پری می فرستد و به او می گوید که تا دو ماه بچه ها را پیش خود نگه می دارد. پری از حسابدار شرکت می خواهد تا یک کپی از تمام اسناد و معاملات سلیمی به او بدهد. پری از همسرش می خواهد تا مجلس ختمی برای مهرداد برگزار کند....
قسمت 13
سلیمی؛ پری را به محل زندگی بهاره می برد تا او را از دور ببیند. وحید به مهسا پیشنهاد می دهد تا در ملکاوان ساکن شوند. مهسا به دنبال نشانی از خانواده و پدر و مادر واقعی خود می گردد. ابراهیمی با پری ملاقات می کند و از او می خواهد تا از پیگیری کارها و معاملات همسرش خودداری کند...
قسمت 14
ارتباط مهرداد و وحید با سرویس های امنیتی خارجی تا حدودی مشخص میشود. سلیمی از مسعود می خواهد تا مقدار زیادی پول را تبدیل به دلار کند و او را تهدید می کند که اگر خواسته او را انجام ندهد، تمام خلاف های او را رو می کند....
قسمت 15
مسعود به سلیمی می گوید که فعلا امکان خرید و فروش دلار نیست. مهسا و بچه ها در ملکاوان ساکن میشوند. حمید مخفیانه اطراف ملکاوان کشیک می دهد که در تاریکی مردی را می بیند؛ مرد با دیدن حمید فرار می کند و حمید به دنبال او می رود....
قسمت 16
مهسا به وحید می گوید که یک عکس قدیمی از آسیه پیدا کرده است که در ملکاوان گرفته شده است. حمید، مجروح و زخمی خود را به ملکاوان می رساند. مهسا با پونه بر سر بیرون رفتن های مکررش بحث می کند....
قسمت 17
مهسا نصف شب از خواب بیدار میشود و می بیند که پونه در عمارت نیست. حمید و وحید به سراغ سعید می روند تا شاید نشانی از پونه پیدا کنند. آزاده به خاطر وخیم شدن بیماری اش در بیمارستان بستری میشود....
قسمت 18
ابراهیمی به خانه سلیمی می رود و به او می گوید که از زنده بودن مهرداد خبردار است. ابراهیمی، مهرداد را در خانه ای مخفی کرده است تا به آنها اطلاعات دهد. مهسا به پونه می گوید که آزاده فوت کرده است....
قسمت 19
در حال پخشمهرداد صدای خود را ضبط می کند و دلایلی را که باعث همکاری او با سرویس های اطلاعاتی خارجی شده است را؛ توضیح می دهد. وحید دوباره در خیال خود در حال صحبت با آرزو است که مهسا او را می بیند و از او می پرسد که با چه کسی حرف میزده است. مهسا تصمیم می گیرد تا بچه ها را پیش پری بفرستد...
قسمت 20
پری عادله را به بهانه فروش خانه، بیرون می کند. حمید از آسیه درباره ساکنان قبلی ملکاوان سوال می پرسد. حمید به باران می گوید که یکی را که جثه ای بزرگتر از یک آدم داشته است را در تاریکی دیده و به او شلیک کرده است. آسیه با صابر درباره زخمی شدن کسی که حمید به او شلیک کرده است صحبت می کند....
قسمت 21
ابراهیمی؛ مهرداد را به خانه سلیمی می برد تا مادرش را ببیند. مهسا صدایی از درب دیواری داخل عمارت میشنود و بعد از باز کردن درب، با یک نقاشی که روی دیوار کشیده شده است مواجه میشود. مهرداد به ابراهیمی می گوید که خودکشی او؛ پیشنهاد وحید بوده است...
قسمت 22
سهیل به آسایشگاه سالمندان و به ملاقات زنی به نام صحرا ملک پور می رود تا درباره ملکاوان از او سوال کند. مهسا و وحید به سراغ پدر و مادر «بانو» که در گذشته در ملکاوان به قتل رسیده بود؛ می روند. یک دختر جوان که در اطراف ملکاوان گم شده است، با دیدن عمارت به آنجا می رود که با یک موچود ترسناک رو به رو میشود و....
قسمت 23
مهرداد از ابراهیمی می خواهد تا وحید را از خانواده اش دور نگه دارد. آسیه به سراغ صابر می رود و به او می گوید که مهسا، صحرا را پیدا کرده است. مهسا، آسیه و وحید را در حال پچ پچ کردن می بیند و به آن ها مشکوک میشود و این موضوع را با باران در میان می گذارد....
قسمت 24
پونه از سهیل می خواهد تا او را پیش صحرا ببرد تا حقیقت را از زبان او بشنود ولی صحرا می گوید که همه چیز را فقط برای خود مهسا تعریف می کند. پری به سلیمی می گوید که می خواهد از او جدا شود. باران و مهسا در تاریکی شب مشغول صحبت هستند که با شنیدن صدای شکستن شیشه از جا می پرند....
قسمت 25
باران دست و پا بسته در جایی زندانی شده است. مهسا با شنیدن صدای باران به دنبال او می رود و خودش هم گیر میافتد. حمید در اطراف ملکاوان در حال گشتزنی است که وحید و صابر را می بیند و وحید دستگیر میشود. مهسا از زنده بودن مهرداد خبردار میشود...
قسمت 26
به پدر و مادر بانو خبر می دهند که دخترشان در حین فرار از دست پسر آسیه؛ در باتلاق افتاده و فوت شده است. مهسا و مهرداد با هم روبه رو میشوند. مهسا به دیدار صحرا می رود تا همه چیز را درباره خود و خانواده اش از او بپرسد....
قسمت 27
پری از دنیا می رود. مهسا، صحرا را به خانهاش می برد و صحرا همه چیز را درباره ملکاوان برای او توضیح می دهد و می گوید که پدرشان با تقلب این ملک را به دست آورده است. مهسا به ملاقات مهرداد می رود و به او می گوید که نمی خواهد درباره زنده بودن او به بچه ها چیزی بگوید....
قسمت آخر
مهرداد از وحید خواهش می کتد تا با پلیس همکاری کند ولی وحید راضی نمیشود. مهسا و صحرا برای مشخص کردن تکلیف ملکاوان به شمال می روند. صابر و آسیه به همه چیز اعتراف می کنند...